

معلم من یک هیولاست!
«معلم من یک هیولاست» نوشتهی پیتر براون دربارهی رابطهی معلم و شاگرد است. این داستان از نگاه کودکی روایت میشود که شخصیت اصلی داستان است.
بابی پسر بچهای پر شر و شور و پرانرژی است که معلماش را دوست ندارد و با او مشکل دارد. بابی معلمش را شبیه هیولایی ترسناک میبیند. بزرگترین مشکل بابی در مدرسه خانم کربی است. براساس تصویرهای کتاب، بابی، خانم کربی را چندین برابر خودش میبیند؛ با موهایی شبیه یال اسب، صورتی سبز، چشمهایی ترسناک، دهانی بزرگ با دندانهایی تیز و سوراخهای بینی بزرگ که نصف صورت او را گرفته است. از دید بابی، خانم کربی پا به زمین میکوبد و میغرد. با این توصیفها بابی باید هم از او بترسد! حس بابی نسبت به معلمش در مدرسه هر ثانیه بدتر و بدتر میشود. ماجرا به همین ترتیب پیش میرود تا اینکه یک روز تعطیل، بابی غافلگیر میشود. او در پارک خانم کربی را میبیند. هنگامی که کنار او مینشیند، باد کلاه معلم را میبرد بابی میرود و کلاه را میآورد. آنها با هم حرف میزنند و کمکم با هم دوست میشوند و ارتباط معلم و بابی بهتر شود. این ارتباط به شکل زیبایی در تصویرهای کتاب هم رخ میدهد؛ کمکم اتفاق شگفتانگیزی در کتاب میافتد و چهرهی خانم کربی در تصویرها تغییر میکند و میبینیم که خانم کربی یک زن معمولی و حتی زیباست. دوستی میان بابی و خانم کربی تمام ترسهای بابی را از بین میبرد.
نویسنده در این کتاب به سراغ موضوع خیلی مهمی رفته است؛ ارتباط معلم و بچهها و ترس بچهها از معلم که بر روی روحیه و حتی یادگیری آنها تاثیر میگذارد. رفتار معلم میتواند کودکان را به درس مدرسه علاقمند و یا از درس و مشق و مدرسه متنفر و رویگردان کند. گاهی معلم رفتاری خشن و یا بد ندارد، اما در ذهن کودک او ترسناک به نطر میرسد. در این داستان نیز ماجرا به همین ترتیب است اما سرانجام چهرهی مهربان معلم نشان داده میشود. این تغییر دیدگاه و نگاه بابی در تصویرهای کتاب به خوبی و به شکلی هنرمندانه و جذابی به تصویر کشیده است. این تصویرها همچنین به کودک میآموزد که گاهی با تغییر نگاه و زاویهی دید، میتوان زیباییهای نهفته در رفتار و چهرهی آدمها را دید.
«معلم من یک هیولاست» داستانی زیبا، لطیف و ساده است که به موضوع مهم رابطهی شاگرد و معلم میپردازد و تصویری زیبا و خوشایند از معلمها نشان میدهد.