






مجموعه 5 جلدی "لیزه لوته"
مجموعه «لیزه لوته» از نشر مهرسا شامل داستانهای تصویری و طنز درباره گاوی بازیگوش به نام لیزه لوته است که در هر جلد با ماجرایی آموزنده روبهرو میشود. این مجموعه با زبان ساده و تصاویر جذاب، مفاهیمی مثل مهربانی، مسئولیتپذیری، نظم و خلاقیت را به کودکان آموزش میدهد.
لیزه لوته حوصله نداره
لیزهلوته میخواست بادبادک جدیدش را هوا کند که یکهو شُرشُر باران بارید. او مجبور شد توی خانه بماند. لیزهلوته خیلی حوصلهاش سررفته بود. البته او اینجور وقتها یکعالمه کار بلد بود، انجام بدهد: طناببازی، جورچین و بازی با جوجهها. حتی به سرش زد توی خانه بادبادکبازی کند.
این کتاب با تصاویر بینظیر و جذاب، ماجرای گاو بامزهی مزرعه را به تصویر میکشد که بیحوصله شده و به هر دری میزند تا راههای جالبی را پیدا کند و سرگرم شود. یکعالمه ماجرای جالب پیش میآید و لیزهلوته دست از تلاش برنمیدارد و مدام راه جدیدی را امتحان میکند.
لیزه لوته مریض شده
لیزهلوته بیحال بود و رنگ و رویش هم پریده بود! عچووووو! اوه! طفلی انگار سرما خورده. خانم مزرعهدار چندتا روش خانگی برای درمان سرماخوردگی بلد بود، اما لیزهلوته بهتر نشد که نشد. او چند روزی حسابی استراحت کرد. یک روز احساس کرد قبراق و سرحال شده، اما دلش نمیخواست از جای گرمونرمش بیرون بیاید. بعد، یکهو فهمید خانم مزرعهدار مریض شده است. لیزهلوته حالا باید تصمیم مهمی میگرفت.
وقتی لیزهلوته مریض میشود، خانم مزرعهدار و همهی حیوانات مزرعه دستبهدست هم میدهند تا مراقب او باشند و کاری کنند تا زودتر حالش خوب شود. این حس آنقدر پررنگ است که وقتی لیزهلوته حالش خوب میشود، خودش هم از بقیه پرستاری میکند.
لیزه لوته حموم نمی ره
لیزهلوته شوالیه شده بود و با مرغها و خروسها بازی میکرد. او حسابی خاکوخُلی و کثیف شده بود. خانم مزرعهدار داد زد: «بازی دیگر بس است! وقت حمام کردن است!» همهی حیوانات مزرعه حمام کردند و تر و تمیز و دستهگل شدند. پس لیزهلوته کو؟ لیزهلوته اصلاً دلش نمیخواست حمام کند. البته خانم مزرعهدار هم اصلاً دلش نمیخواست لیزهلوته کثیف و چرکولک باشد.
لیزهلوته هزارویک بهانه جفتوجور میکند تا حمام نکند. طفلی، خانم مزرعهدار مانده چهکار کند! تصاویر این کتاب چنان بدیع و چشمنواز است که همپای ماجرای لیزهلوته بهخوبی قصه را پیش میبرد. زبان صمیمی و خودمانی قصه بچهها را با دنیای لیزهلوته همسو میکند و به آنها یاد میدهد چطور از پس چالشهایشان بربیایند.
لیزه لوته ناقلا شده
لیزهلوته خیلی ناقلا شده بود! او یک جایی قایم میشد و منتظر میماند تا سروکلهی آقای پستچی پیدا شود. بعد هم از مخفیگاهش بیرون میپرید و ماغ بلندی میکشید و چهارنعل میدوید تا او را از مزرعه فراری بدهد. همهی بستههای پستی هم خردوخاکشیر میشد. طفلکی آقای پستچی مانده بود از دست لیزهلوته چهکار کند. او فکری به ذهنش میزند و یک بستهی پستی برای لیزهلوته میبرد.
ماجرای گاو ناقلای مزرعه با بازیگوشیها و شیطنتهای او پیش میرود تا جایی که خانم مزرعهدار هم از دستش عصبانی میشود. لیزهلوته کمکم یاد میگیرد بهجای اینکه سربهسر دیگران بگذارد و آنها را به دردسر بیندازد، مسئولیت کارهایش را بپذیرد و اگر مشکلی برای کسی پیش آمد کمکش کند.
لیزه لوته خوابش نمی بره
هر روز غروب که میشد، خانم مزرعهدار قبل از خواب برای حیوانات مزرعه قصه تعریف میکرد. بعد هم آنها به لانههایشان برمیگشتند تا راحت بخوابند. یک شب لیزهلوته هرچه روی کاهها غلت زد، خوابش نبرد که نبرد. یکعالمه راه امتحان کرد. لیزهلوته نصفهشبی راه افتاد توی مزرعه و هر کاری کرد شاید خوابش ببرد، حتی سرش را کرد توی مرغدانی!
زبان داستان ساده و صمیمی است و ماجرا طوری پیش میرود که خواننده بهراحتی قصه را درک میکند. تصاویر هم به داستان جان تازهای میبخشد و به آن رنگولعاب دلپذیر میدهد. گاهی چارهی یک مشکل ساده است و بهراحتی حل میشود و گاهی هرچند ممکن است اوضاع پیچیده شود، اما باز هم میتوان برای آن چارهای اندیشید





