
شکارچی و سگش
محبت مخصوص ما انسانها نیست. درک این مسئله برای کودکان راحتتر از ما بزرگترهاست.
الان مدتهاست که نگاه انسانها به حیوانات با گذشته فرق میکند. دورانی که در آن حیوانات را به دودسته وحشی و اهلی تقسیمبندی میکردند.
بر اساس آن وحشیها را میکشتند و اهلیها را به خدمت میگرفتند. اکنون انسانها به این درک رسیدهاند که حیوانات هم در چرخهی حیات حق زندگی دارند و در خیلی از موارد اگر آنها نباشند حیات انسان هم به مخاطره میافتد.
با این دیدگاه است که حیوانات امروز به شکلی متفاوت از گذشته وارد ادبیات کودک و نوجوان شدهاند. مثل همین داستان شکارچی و سگش.
داستان شکارچی و سگش درباره یک شکارچی است که تولهسگی را بزرگ میکند و انواع و اقسام فنون شکار را به او میآموزد.
بهگونهای که سگ یک تخم مرغ را بدون این بشکند در دهان میگیرد و جابجا میکند. حالا وقتی است که سگ باید در شکار به شکارچی کمک کند.
اولین شکار یک مرغابی است که با شلیک شکارچی به زمین میافتد.
سگ میرود تا مرغابی را بیاورد اما با دیدن مرغابی زخمی دلش به حال او میسوزد. او را برمیدارد و به یک جزیره میبرد و بهجایش یک چوب برای شکارچی میآورد. این ماجرا بارها و بارها تکرار میشود.
کتاب “شکارچی و سگش” حرف برای گفتن زیاد دارد. اما یک حرف را نمیشود هرگز فراموش کرد؛ گاهی باید مهربانی را از حیوانات آموخت.
این کتاب داستان یک سگ شکاری است که صاحبش برای شکار تربیتش کرده. اما مشکل این است که سگ هروقت مرغابی تیرخوردهای پیدا میکند، آن را برای صاحبش نمیبرد. در عوض، از آن مراقبت میکند.
شکارچی اگر ازاین ماجرا باخبر شود، چه کار میکند؟