
خوشحال باش مرغک من!
تاب «خوشحال باش مرغک من» نوشته باب هارتمن توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان منتشر شده است. این داستان سرگرم کننده به کودکان می آموزد که نیازهای دیگران را بر نیازهای خود ترجیح دهند. الگوهایی از دادن و گرفتن در سراسر این داستان بافته شده است، که مرغ را به سفری در میان دره و کوه، خیابان شهر و کلبه فروتن می برد. سفر مرغ در نهایت او را به خانه برمی گرداند و به موهبت هایی که همیشه می خواست، اما هرگز خوابش را هم نمی دید. این داستان، درباره مرغی است که به عنوان هدیه به یک پیرمرد فقیر و مهربان داده می شود. پیرمرد نیز مرغ را به تعمیرکار فقیری می دهد. تعمیرکار نیز آن را به دخترک بینوایی می بخشد. سرانجام مرغ نزد پیرمرد بازمی گردد و پیرمرد از او در باغچه اش نگهداری می کند. این داستان که با تصاویر رنگی همراه است برای گروه سنی "ب" و "ج" به چاپ رسیده است.
کتاب تصویری «خوش حال باش مرغک من!» داستان مهربانی و بخشندگی و البته مرغی است که سفرهای بسیاری را از سر میگذراند. علاوه بر این، تصویرگری زیبای این کتاب سبب میشود که کودکان با فضاهای جذاب طبیعی آشنا شوند.
پیرمردی تکوتنها در جنگلی، بالای کوه زندگی میکرد. دوستان او روباه و خرسها بودند و البته که او تنها نبود؛ چون خدای بزرگ را عبادت میکرد. باغچهی کوچکی داشت که به آن رسیدگی میکرد و روز به روز به خداوند و جهانی که آفریده بود، نزدیکتر میشد. به این ترتیب بود که مردم برای یافتن جواب پرسشهایشان گاه چند روز راه میرفتند تا به خانهی پیرمرد خردمند برسند، با او صحبت کنند و اسرار زندگی را از زبان او بشنوند. یک روز مردی به دیدن پیرمرد رفت و وقتیکه دید پیرمرد خیلی خیلی لاغر است، مرغی به او هدیه داد تا بپزد و شکم خود را سیر کند. پیرمرد از بخشندگی مرد خوشحال شد و از او سپاسگزاری کرد.
شب، هنگام شام، پیرمرد به پختن مرغ و سیر کردن شکمش فکر کرد. مرغ هم به این فکر میکرد که کاش مرد کمی برایش دانه میریخت. اما نه این شد و نه آن.
کمی بعد پیرمرد به یاد دوستش افتاد که تعمیرکاری دورهگرد و بیمار بود. حتماً او به این مرغ بیشتر نیاز داشت. برای همین پیرمرد بخشنده، شبانه، تصمیم گرفت مرغ را برای دوستش ببرد. و این آغاز سفر مرغ بود. یعنی قرار است که مرغ در دیگ خانهی تعمیرکار پخته شود یا اینکه باید گفت: «خوش حال باش مرغک من!» چون حالا حالاها سفرت ادامه دارد و قرار است ماجراهای زیادی را از سر بگذرانی؟! شما چطور فکر میکنید؟